مرتضى راوندى

335

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

را كشتند و از خانه بيرون رفتند و گفتند كه ما سر به دار مىدهيم . قيام بدين‌طريق آغاز شد . » پس از آنكه ايلچى براى دستگيرى و مجازات حسن حمزه و حسين حمزه ، وارد باشتين شد ، عبد الرزاق كه كدخداى محل و فرزند يكى از مالكان بود قدم جسارت پيش نهاد و گفت ، به خواجهء خود بگو « ايلچيان فضيحت كردند و مقتول گشتند . چون اين خبر به خواجه رسيد ، در خشم شد و صد سپاهى براى دستگيرى آنان فرستاد . عبد الرزاق از قريه خارج شد و با لشكريان مزبور جنگ كرد و آنان را مجبور به فرار نمود و در مراجعت به گردآورى و تجهيز قواى خود پرداخت و جمع كثيرى از روستازادگان را در حلقهء لشكريان خود وارد كرد . شعار قيام‌كنندگان اين بود : « اگر توفيق يابيم رفع ظلم ظالمان نماييم و الا سر خود را بر دار خواهيم كه ديگر تحمل تعدى و ظلم نداريم . » به گفتهء ظهير الدين مرعشى : « تمام آزردگان به سوى سربداران مىگراييدند . » بالاخره خواجه علاء الدين هزار نفر سوار مسلح فرستاد تا دفع ايشان كند ولى آنها نيز شكست خوردند . قيام‌كنندگان تصميم گرفتند كار خواجه علاء الدين را نيز يكسره كنند و بالاخره خواجهء فرارى و نادم را در كبودجامهء گرگان به قتل رسانيدند . قواى جنگى سربداران در اثر استقبال روستازادگان و پيشه‌وران و عياران رو به فزونى نهاد . ستاد سربداران و مركز آنان سبزوار بود . سربداران از بركت استقبال مردم و زمينهء مساعدى كه وجود داشت به زودى جوين ، اسفراين ، جاجرم ، بيار ، و خجند را مسخر كردند و عبد الرزاق خود را امير ناميد و خطبه و سكه به نام خويش زد . پس از آنكه عبد الرزاق ، به جهاتى كه كاملا روشن نيست ، به دست برادر خود وجيه الدين مسعود به قتل رسيد ، سربداران به رهبرى او لشكريان مغول و ترك و سران فئودال محلى را تارومار كردند . آخرين تلاش مخالفان به رياست ارغونشاه نيز به نتيجه نرسيد و جملگى در حومهء نيشابور به دست سربداران شكست خوردند و خود ارغونشاه راه فرار پيش گرفت و به اين ترتيب ، در حوزهء بالنسبه وسيعى به قدرت اميران مغول و ترك خاتمه داده شد و حكومتى مبتنى بر منافع اكثريت بر روى كار آمد . سياست امير مسعود ظهير الدين مرعشى مىنويسد : « امير مسعود در ميان نوكران و اصحاب ، خود را همچو يكى از ايشان مىدانست ، و در تصرف اموال ، خود را بر ديگران تفضيل نمىنهاد . با خلق طريقهء صلاح و سداد و راستى مىورزيد . نوكران او به جان از او در نمىماندند و به هر طرف كه مىرفت مظفر و منصور بود . » « 228 » امير مسعود از قانون اسلام ، كه براى حاكم وقت خمس غنايم را معين كرده است ، قدمى فراتر نهاد و تحت تأثير تعليمات مساوات‌طلبانهء شيخ حسن جورى و يا براى ارضاى تمايلات لشكريان ، خود را بر ديگران ترجيح نداد و اصل برابرى را در پخش غنايم جنگى ، عملى و اجرا نمود .

--> ( 228 ) . ظهير الدين مرعشى ، تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، ص 104 ، ( به نقل از : نهضت سربداران ) .